محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

650

مخزن الأدوية ( ط . ج )

چيزى خالص است و الا مغشوش ، چهارم آنكه در پارچه نان گرمى گذارند اگر عرق كرد و تر شد خالص است و الا فلا ، پنجم آنكه اندكى از آن را بر شقيقه پاشند اگر خنكى و سردى بسيارى در چشم ظاهر گشت و آب از چشم برآيد خالص است و الا فلا ، ششم آنكه رايحه كافور اصلى شبيه به رايحه پوست ترنج و ليمو است با بوى خاصى كه دارد به خلاف مغشوش و فى الحقيقت فرق مشكل است مگر آنكه شخصى با حدت ذهن و حدس صايب مكرر هر دو را ديده باشد تا فرق تواند گذاشت و چون كافور زود هوا مىگردد و نمىماند خصوص در ايام گرما و بلاد حاره طريق حفظ آن آنست كه در ظرف شيشه‌اى ضخيم سر تنگ با چند دانه جو و فحم و يا فلفل پر نموده سر آن را خوب مستحكم بندند و به موم گرفته نگاه دارند و عند الحاجت كه برآورند باز سر آن را به دستور محكم نمايند و چون خواهند كه كافور را استعمال نمايند و در معاجين و مفرحات و حبوب و غيرها بايد كه كافور را به تنهايى و يا با اندك نبات و با ادويه مناسبه يابسه بارده از ادويه آن تركيب به آلتى از عقيق به ملايمت كه گرم نگردد بسايند و به كار برند . طبيعت آن : سرد و خشك در آخر سيّم و با قواى مختلفه ناريه حاره محلله كه مرارت آن دليل آنست و قوّت ارضيه بارده يابسه كه دليل بر آن قبض آنست و قوّت هواييه لطيفه معتدله كه حدت رايحه و عطريت آن دال برآنست و اهل هند بالعكس در آخر سيّم تا اول چهارم گرم و خشك دانسته‌اند . افعال و خواص آن : * اعضاء الرأس و الصدر و الغذاء و النفض * مفرح و مقوى دماغ و قلب و حمى و دق و ساير حميات عنيفه و ذات الجنب و قرحه ريه و سل و اسهال حاره و خلفه صفراوى و دافع تشنگى و التهاب جگر و گرده و حرقة البول است شرباً و طلاءً و سعوطاً و طلاى آن با گلاب و صندل سفيد و گل فارسى مسكن صداع حار و مقوى حواس و اعضاى دماغى و به دستور با روغن گل و خل خمر بر پيشانى جهت صداع صفراوى و شدت حرارت روح دماغى خصوصاً در حميات حاره حاده و بر يافوخ و پيشانى خصوص با آب برگ گشنيز تازه و يا برگ آس و يا برگ لسان الحمل جهت حبس رعاف مجرب و سعوط يك دو جو آن با آب برگ گشنيز تازه و يا سركه و يا عصير بسر و يا آب برگ آس و يا بادروج جهت رعاف و با برگ كاهو جهت بيخوابى محرورين و تسكين حرارت دماغ و با روغن گل جهت اورام حاره و اكتحال آن جهت رمد حار با آب گشنيز و سرمه ساييده باعث برنيامدن دانه آبله است در چشم و اگر برآمده باشد باعث زوال آن و به دستور با آب حلزون تازه اما بايد كه حلزون آب شيرين باشد و قطور آن با روغن گل در بينى جهت سوء مزاج حار ساذج سر و چشم و علامت سوء مزاج ساذج آنست كه به ارتفاع و زيادتى آفتاب زياد و شديد شود و به انحطاط و نقصان آن ضعيف و كم و قطور محلول آن با آب گشنيز تازه در گوش جهت درد گوش حار و قطع رعاف دماغى و سنون و غرغره آن با گلاب جهت درد دندان كرم خورده و قلاع دهان و گذاشتن آن در جوف دندان كرم خورده مانع زيادتى آن و خوردن آن با مشك و عنبر معدل برودت آن و مقوى روح حيوانى و نفسانى مبرود المزاج و ضعيف . * السموم * ترياق سموم حاره و عقرب جراره و ربع مثقال و يا زياده با آب سيب ترش و جهت قرون السنبل با آب انار و شيره خرفه و برف . * الحمى * جهت حمى دق و ساير حميات حاره حاده نافع و حميات خلطيه را مطلقاً مضر چه در اوايل چه در اواخر جهت آنكه در اوايل باعث تغليظ مواد و در اواخر موجب تحجر آنها است . * الجروح و القروح * ذرور آن جهت قروح خبيثه ساعيه و با ادويه مناسبه جهت زخمهاى حاره و جراحات تازه و قطع خون و تسكين درد آن مجرب . المضار : مضر مبرودين و صاحبان مزاج ضعيف و مصدع و مضعف معده و آلات غذا و باه حتى اكثار بوييدن آن و منجمد منى و مبرد گرده و مثانه و گفته‌اند ضرر آن به باه نه به سبب برودت فقط است بلكه به حرارت محلله رياح آن نيز و در امر ضعف باه از افيون بدتر است جهت آنكه شارب افيون بعد از افاقه از تخدير آن خللى و آفتى و تعطيلى در آلات تناسل خود نمىيابد به خلاف كافور و مورث بيخوابى خصوص بسيار بوييدن آن و باعث سفيدى موى و پيرى و قطع اشتها و نسل و توليد سنگ گرده و مثانه ، مصلح آن عنبر و مشك و جندبادستر و ادويه حاره و عطره و گلقند و روغن سوسن و گل خيرى و بنفشه و نرگس و امثال اينها است و شيخ الرييس در ادويه قلبيه نوشته كه آن را خاصيت قويه است در تقويت جوهر روح اگر مقدار معتدل از آن بياشامند و بسا است كه اعانت مىكند بر تعديل امزجه حاره و عطريت رايحه آن معين بر خاصيت آنست و در امزجه بارده بايد كه تعديل كرده شود برودت آن را به مشك و عنبر و يبوست آن را به روغن خيرى و بنفشه . مقدار شربت آن : تا يك دانگ و دو مثقال آن قاطع باه و مفسد معده و گويند دو مثقال آن قاتل است . بدل آن : دو وزن آن طباشير و يك وزن آن صندل سفيد و گفته‌اند اگر زن در فرج خود طلا نمايد مرد بر آن قادر نگردد حكايت ابن ماسرجوبه گفته مردى از اصحاب مقدار يك مثقال كافور در يك روز بخورد باه او قطع گرديد و روز ديگر نيز همان مقدار بخورد باطل شد شهوت جماع او ، روز سيّم نيز همان مقدار بخورد فاسد شد معده او به حدى كه غذا در معده او هضم و نضج نمىيافت و اهل هند آن را مقوى باه مىدانند و لهذا در